جمال الدين محمد الخوانساري
535
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
حيوانيست ناطق ، وحيوان ناطق است ، وناطق حيوان است ، ومراد اين است كه هر چه را وصف كنند بوحدت غير حق تعالى آن واحد حقيقي نيست بلكه وحدت آن بمعنى قلت وكمي است مانند يك آدم ويك خانه كه هر يك مركبند از أجزاى خارجيه نهايت قليل وكمند نسبت بدوخانه ودو آدم ، وبر تقديرى كه مركب از اجزاى خارجيه نباشد تركيب ذهني وجنسي وفصلى در آن باشد بغير ذات حق تعالى كه واحد حقيقي است وبهيچ وجه تركيبي در آن نباشد نه از اجزاى خارجيه ونه از اجزاى ذهنية چنانكه در علم حكمت وكلام بيان آن شده . 6878 كلّ عزيز غير اللّه سبحانه ذليل . هر عزيزي غير خداى سبحانه خوارست زيرا كه هر موجودى غير حق تعالى ممكن باشد وهر ممكنى محتاج باشد بموجدى وتربيت كنندهء ، وهمين نوعيست از خوارى اگر هيچ خوارى ديگر نباشد ، عزيز حقيقي آنست كه أو را بهيچ وجه حاجتي نباشد وآن بغير واجب الوجود تعالى شأنه نتواند بود . 6879 كلّ فقر يسدّ الّا فقر الحمق . هر درويشى بسته مىشود رخنهء آن غير درويشى حمق وكم عقلي ، يعنى هر درويشى را چاره مىتوان كرد بغير درويشى كسى كه بسبب كم عقلي باشد كه آن سبب درويشى وتهيدستى در آخرت باشد وچارهء نتوان كرد آنرا وهمچنين در دنيا هر چند چارهء درويشى أو بشود باز بزودى بسبب كم عقلي كه دارد خود را درويش گرداند . 6880 كلّ داء يداوى الّا سوء الخلق . هر دردى دوا كرده مىشود مگر بدى خلق ، مراد اينست كه از دواهاى معهود متعارف أطبا دوائى نيست از براي آن نه اين كه بهيچ وجه آنرا علاج نتوان كرد بلكه بفكر وتأمّل وملاحظهء رنج واندوه آن در دنيا وبدى عاقبت آن در آخرت